ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
518
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دمشق : جامع دمشق از جملهء بناهاء عجايب است ، آن ديوار و قبهء كه پيش محراب و مقصورهء آن [ است ] بناء صابيان است كه پيش از يونانيان بودهاند ، پس اندر دست يونانيان افتاد ، بعد از آن در دست جهودان افتاد و بدست پادشاهان بتپرست ، و يحيى بن زكريا را عليهما السلام چون بكشتندش بدر اين مسجد بر پاى كردند ، و آن دو مسجد جيرون خواندندى ، پس اندر دست ترسا آن افتاد و كليسا ساختند تا اسلام آمد و مسلمانان مسجدها ساختند و بر بن در مسجد كه جيرون خواندند سر حسين على عليهما السلام بر پاى كردند اما عمارت ( 343 - آ ) آن و زيادتى آن وليد بن عبد الملك كرد و زمين آن از رخام رنگ در رنگ درافكندند ، و روى ديوارها همچنين رخام و ستونهاء و رخام بغايت نيكو : چنانك حكايت كنند كه گزى در گزى بيك دينار سرخ برآمده است ، و سر ستونها و محرابها جمله بزر و جوهر كردند ، و بام مسجد در ارزيز گرفت ، و آب روان [ 1 ] بر بام مسجد رانده است ، چنان كه هر گه كه خواهند آب [ از ] ستونها فرود آيد ، و مثل اين جامع در اسلام هيچ جا نكردهاند ، و گويند خراج شام بر آن خرج شده است .
--> [ ( ) ] سواران بسبب ازدحام و فشار خود مردم كور و ضعيفان و كودكان را ميكشتند ، تا آنكه گروهى از اهل خبر بدرگاه آمدند و بناليدند و عرض كردند يا از شهر بيرون شو يا با تو حرب كنيم ، پرسيد چگونه با من حرب كنيد گفتند با تير باران سحر با تو حرب كنيم ، گفتا تير باران سحر چه باشد گفتند نفرينى كه بر تو كنيم ، معتصم گفت مرا با شما طاقت جنگ نيست ! و هم در زمان از بغداد بيرون شد و بسر زمين سامرا نزول كرد و در آنجا سكونت گرفت و خلفا از پس او آنجا سكونت گزيدند تا اينگاه كه جز اندكى از آن آبادان نمانده . . . و معتصم در سنه 227 بسامرا فرمان يافت و پسرش واثق و متوكل بر آن عمارتها افزودند ، و متوكل هفتصد هزار دينار زر بر آن شهر هزينه كرد و تا آخر ايام منتصر سامرا روى بآبادى و فزونى داشت باز در زمان مستعين روى به ويرانى نهاد و المعتضد باللّه آن را به كلى ترك گفت و آن شهر پاك ويران شد و جز موضع سرداب و محلتى دور از آن كه آن را كرخ سامرا گويند اثرى از آن قصور و آبادانيها بر جاى نماند ، فسبحان من لا يزول و لا يحول . . . و محمد بن احمد البشارى نكتهء نغزى گفته كه چون سامرا آباد شد آن را سرور من راى نام كردند و مختصر آن را سرّ من راى خواندند و چون خراب و يباب و موحش گشت آن را ساء من راى ناميدند و مختصر آن را هم سامرّا گفتند ( 5 ص 13 - 17 ) [ ( 1 ) ] اصل : آن روان .